زين الدين محمود واصفى
118
بدايع الوقايع ( فارسى )
به واسطهء حب جاه ، در چاه غرور افتاده ، اظهار تشيع نموده ، در سلسلهء ايشان بر منصب « 1 » خليفگى استناد يافته بود . در وقتى كه او را تيمور سلطان از خراسان به سمرقند فرستاد ، در مجلسى ، به اين كمينه اينچنين حكايت فرمود كه : ما در عمر خود سه مجلس [ تفرج ] و مشاهده نمودهايم كه ( 28 b ) عقل ما تجويز چهارم آن نمىكند . يكى مجلس شطرنجبازى مولانا خواجه اصفهانى و مولانا بنائى ، كه در اثناى بازى بديهه مىگفتند و درر معانى بديع مىسفتند و بديههء ايشان منجر به هجو مىشد . الفاظ ركيكه و عبارات شنيعه از ايشان سر برمىزد كه كسى را طاقت شنيدن آن نبود ، و از خنده كار به سرحد بىهوشى مىرسيد « 2 » . و ديگر مجلس مولانا خواجه گوينده و امير خليل خواننده ، كه اين دو كس بساطى مىافكندند و كارد برهنه و دايرهاى در پيش مىنهادند ، و به غلاظ و شداد قسم ياد مىكردند ، كه هركس از اين جماعت حضار و نظار كه در بازى ما دخل كند و يكى را تعليم دهد اين كارد را برمىداريم و تا دسته در وى مىنشانيم . و دايره از براى آن بود كه اگر فىالمثل هركدام پيادهء زيادتى مىبرد ، آن دايره را برمىداشت و در رقص مىآمد و نقشى يا صورتى بنياد مىكرد و حركاتى مىنمود كه حاضران مجلس نزديك به آن مىرسيد « 3 » كه از خنده بيهوش شوند . و آن ديگر « 4 » ، مانند ماتمزدهء ملولمند بودى « 5 » كه گويا تمام قوم و قبيلهء او را قتل « 6 » كردهاند . مشاهدهء وى بيشتر موجب ضحك مىشد . آن رقاص در حين رقص ، سر و پاى خود را در پيش دماغ او مىآورد و حركات مىكرد ، تا غايتى كه او برمىخاست « 7 » و هردو در يكديگر
--> ( 1 ) - A : به منصب ( 2 ) - نسخ ديگر : مىكشيد ( 3 ) - نسخ ديگر : مىرسيدند ( 4 ) - A : و ديگرى ( 5 ) - A : بود ( 6 ) - نسخ ديگر : قتلعام ( 7 ) - در همهء نسخ از جمله A : برمىخواست ، T : جايدين توروب